مطلب زیر قرار بود در بولتن جشنواره‌ی قزوین به چاپ رسد اما به دلایل نامعلومی از قلم افتاد.

درباب هنر بازیافت

نقطه‌ی تماس تولید زباله و هنر، اشتراک فرآیندی است که در طی آن زباله/اثر تولید می ‌شود؛ کالایی که از کاربرد اولیه‌ی خود رها شده و تبدیل به چیز دیگری می شود؛ ابژه‌ای سوخته. با این تفاوت که در هنر این فرآیند آگاهانه است. ابژه با جای دادن مفاهیم در خود هویتی دوباره می‌گیرد و نگهداری ،حفظ، خرید و فروش خود را توجیه می کند.شاید «هنر بازیافت» اصطلاح دقیقی برای این فرآیند نباشد، چراکه در اینجا زباله‌ها به مثابه کالاهای مصرف شده و منقضی به کاربرد اولیه‌ی خود ارجاع داده نمی‌شوند و اساساً بازکاربرد آن‌ها به شکل مادی و فیزیکی روی نمی‌دهد، بلکه مفهومی به شی ضمیمه می‌شود تا با تغییری ذهنی در تولید کننده و مصرف کننده سرانجامی متفاوت را برای خود رقم زند. شاید اصطلاح باز‌کالاسازی بهتر باشد: ما با رخدادی ذهنی روبرو هستیم که به شیء کاربری می‌دهد و پیگان‌های دوسویه‌ی بازیافتن را میان تولید‌کننده و مصرف‌کننده برقرار می‌سازد.

حسین حسینی

« »